سلام
بزودی در این وبلاگ شاهد اشعاری از شعرای
معاصرو مسائل مربوط به مهندسی عمران خواهید
بود .....
هوای یاس کبود
به جستجوی مزارت خاک هم بهانه نداشت
دلم غریب وطن بود و آشیانه نداشت
مگر تو گم شده ای که جستجو کنمت
برای جستن تو سمت ها نشانه نداشت
منم که گم شده ام میان این همه جمع
درون شهردلم هیچ کس سرا و خانه نداشت
برای روشنی شب چراغ می آمد
ازآن دری که مسمار هم کمانه نداشت
برای بعد تو آه از نهاد علی..
نشسته بر لب چاه وغمش کرانه نداشت
تو صبح طلوعی بهانه های صبوری
ثنای لطف ترا عمر جاودانه نداشت
به روزگار فراغت اگر وصال آید
بگو چرا حرمت خادم آستانه نداشت
حاج محمد علی رستمی ( وصال )
بهار 1387
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعری از محمد رضا قربانی ( گیلی )
هجرانا سالدیم یول گورونمز اولدی
فلک آرزی گولیم کوکیلن یولدی
داغلاردا لاله لر نالدن سولدی
ایستیرم جاملاردان جالانیب گئدم
توتک چالدیم ماهنی هارایی ناله
غم گونلره ایله منی حواله
پیاله گوزلرین سالیب زواله
غم لریم غم اوسته قالانیب گئدم
داهی دوزده جیران گورونمور
زورولی داغلاریم قارا بورونمور
دالیجاخ مجنونون لیلی سورونمور
ایاق لار ردّی لن یالانیب گئدم
غمیلن سیر داشام باهار چاغیندا
چکیر ناله بلبل سولموش باغیندا
کوزون سالیب هجران کونول داغیندا
عمریمی تاپشیردیم تالانیب گئدم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدا .....! دوربين ......... ! حركت .....!
وتوسیبی بودی که در دندان های مصنوعی لهیده شدی !
تورا............... نه نیوتون کشف کرده بود
ونه از شاخه ای که علم در آن بچه کرده است افتاده بودی!
تو را ......مــــــن با کلــــــمه ها تراشیدم !
تو را....... من در شعرها مجسمه کردم !
تو را .....من خـودم به دنیا آوردم اصلا !
همانگونه که باخته بودم !؟
فردا اگر سپیده ی سپید سپیدار را می بوسید !
من را ...... از سرت بازمی کردم!
و سرم را با کلمه هایی که رنگ آسفالت کهنه می دهند بازی می دادم !
دلتنگ نباش !
امروزها !
از هوای گور به گور شده ی نجیب چشمِ کفن بوسم
طعم ب کمپلکس می گیرم!!!
بگذار خودم را مزمزه کنم !!؟
اَ ا َا َا َا َا َه …. !!! ا َه ه ه ه ه ه ...... !!!
امروز باز طعم شوکرانِ شوک شده می دهم !
عسل گیر نمی شوی برقص !
من هم، قاشق قاشق خودم را زهرمار می کنم !
كات ..... ! كات ..... !
و............تو سیبی بودی که در دندان های مصنوعی لهیده شدی!
و ....... فیلم هندی تمام شد !
oooo
نه !........ نه !...........
خار با گل است که آفتاب سِرو می کند !
تو ...... !
من ...... !
و بینمان دفترشعری و کودکی که.............
مزه ی نمکِ ید دارِاهداییِ یونسکو را می دهد !
و در دست هایمان.............
دسته گلی ازمیخک های میخ شده در شانسِ نعل اسب
لباس ســـــــفیدِ عروسی ؟!
کت و شلوارسیاه دامادی!
امروز فیلم سیاه سفید (تو را خون بالا می آورم) کلید می خورد!
صدا ......... ! دوربين ......... ! حركت .......... !
شعر : کمی شبیه فردا
+ نوشته شده توسط افشین رستمی در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت
17:40 |